دژاوو ، کشف رمزهای ذهن و قلب در گذرگاه خاطرات
دژاوو، این حس عجیب تجربهای است که اکثر ما حداقل یک بار در زندگی خود آن را تجربه کردهایم. زمانی که ناگهان در موقعیتی قرار میگیریم و با وجود اینکه میدانیم برای اولین بار است که آنجا هستیم، احساس میکنیم همه چیز برایمان آشناست و انگار قبلاً آن را تجربه کردهایم. این پدیده ذهنی، که در زبان فرانسوی به معنای «قبلاً دیده شده» است، از دیرباز ذهن روانشناسان را به خود مشغول کرده. در فارسی معادل آن کلمهی «آشناپنداری» انتخاب شده. در این مقاله از آکادمی ذهن فیت، ضمن بررسی دو نظریه مهم درباره دژاوو که از رویکردهای روانشناسی کلاسیک ناشی میشوند، به پژوهشهای علمی معاصر نیز میپردازیم. تا دریابیم چگونه ذهن و ناخودآگاه ما این پدیده را شکل میدهد و چه کارکردهایی ممکن است داشته باشد.
دژاوو و ناخودآگاه در روانکاوی
یکی از مشهورترین نظریهپردازان روانشناسی که به پدیده دژاوو پرداخته است، زیگموند فروید است. فروید با تمرکز بر مفهوم ناخودآگاه، اعتقاد داشت که ذهن انسان تلاش میکند برخی خاطرات ناخوشایند را از سطح آگاهی دور نگه دارد و در اعماق ناخودآگاه پنهان کند. این فرآیند، باعث میشود خاطراتی که برای فرد اضطرابآورند در ذهن او به شکل پنهان باقی بمانند.
از دیدگاه فروید، وقتی فرد در موقعیتی قرار میگیرد که با شرایط خاطرات سرکوب شدهاش تطابق دارد، ذهن ناخودآگاه این تطابق را حس میکند و به شکل دژاوو ظاهر میشود. یعنی فرد بدون اینکه آگاهانه آن خاطره را به یاد آورد، احساسی از آشنایی و تکرار موقعیت پیدا میکند. این حالت میتواند نوعی هشدار یا یادآوری ناخودآگاه باشد که ذهن در تلاش است توجه ما را به جنبهای مهم جلب کند که آگاهانه از آن فراری هستیم.
آشناپنداری به عنوان ابزاری هدفمند در نظریه توسعه فردی
آلفرد ادلر، روانشناس برجسته دیگر، نگاهی متفاوت و کاربردیتر به این پدیده دارد. ادلر معتقد است ناخودآگاه نه صرفاً محلی برای خاطرات سرکوب شده، بلکه سامانهای هدفمند و جهتمند است که برای حفظ رفاه عمل میکند. بر این اساس، دژاوو میتواند ابزاری روانشناختی باشد که ضمیر ناخودآگاه از آن برای رسیدن به اهداف خاصی استفاده میکند. ادلر دو عملکرد عمده برای دژاوو بیان میکند:
تشویق به اقدام : هنگامی که فرد با احساس دژاوو مواجه میشود، ناخودآگاه با القای این حس به او میگوید که قبلاً این کار را انجام داده و حالا انجام دوباره آن آسانتر است. این میتواند انگیزهای باشد برای پیشروی و افزایش اعتماد به نفس.
بازداری و هشدار : دژاوو ممکن است به عنوان یک سیگنال هشداردهنده عمل کند که فرد را از انجام کاری که ممکن است به ضرر او باشد بازمیدارد. در واقع نوعی مکانیسم دفاعی روانی برای جلوگیری از خطرات.
این رویکرد ادلر، دژاوو را نه تنها یک پدیده تصادفی و مرموز، بلکه یک فرآیند روانی هدفمند معرفی میکند که در مسیر حفظ سلامت روان فرد نقش دارد.
تحقیقات علمی معاصر درباره دژاوو
تحقیقات مدرن نیز به دنبال بازکردن راز دژاوو از طریق بررسی ساختارهای مغزی و فرآیندهای شناختیاند. یکی از فرضیات رایج، مربوط به هماهنگی نامناسب بین سیستمهای حافظه است. مطالعات عصبشناسی نشان دادهاند که آشناپنداری ممکن است ناشی از وقوع خطاهایی در حافظه شناختی باشد. به طور خاص، ناهماهنگی بین بخش هیپوکامپ که مسئول ذخیره و بازیابی خاطرات جدید است و بخشهایی از مغز که مسئول پردازش آگاهی از زمان و مکاناند، میتواند باعث شود مغز موقعیت فعلی را اشتباهاً به عنوان خاطره گذشته ثبت کند.
مطالعات تصویربرداری عملکردی در افراد هنگام تجربه آشناپنداری نشان دادهاند که فعالیت غیرمعمولی در مناطقی از مغز که مسئول حافظه و آگاهی فضایی هستند رخ میدهد. به علاوه، تحقیقات روانشناختی روی گروههای خاص مانند بیماران صرع و افرادی با اختلالات حافظه نشان دادهاند که دژاوو در این افراد شایعتر است.
نقش ناخودآگاه و تاثیرات محیطی
مطالعات تجربی گستردهای نیز بر نقش ناخودآگاه در شکلگیری حس آشناپنداری تاکید دارند. یکی از مثالهای جالب، پژوهشهایی است که نشان دادهاند رنگها و محرکهای محیطی که معمولاً مورد توجه آگاهانه قرار نمیگیرند، میتوانند تاثیرات عمیقی بر واکنشهای روانی ما داشته باشند. برای نمونه، در ورزشها مشاهده شده است که پوشیدن لباس به رنگ قرمز، حتی بدون اینکه ورزشکار به صورت آگاهانه به آن توجه کند، میتواند عملکرد و واکنشهای حریف را تحت تاثیر قرار دهد.
این یافتهها نشان میدهند که ناخودآگاه ما همیشه در حال پردازش دادههای محیطی است و میتواند بر اساس تجربیات قبلی ثبت شده به شکلهای مختلف، این اطلاعات را به ما منعکس کند. به عبارتی، برخی از محرکهای ظاهراً ناچیز و کوچک، ممکن است یادآور خاطرات و تجربیات قبلی باشند و باعث حس آشناپنداری شوند.
دژاوو و تعامل بین ذهن و قلب
از منظر معنوی و روانشناسی مدرن، دژاوو نه تنها یک پدیده شناختی بلکه یک پدیده عاطفی و روحی است که نشانگر تعامل عمیق بین ذهن و قلب ماست. در این دیدگاه، احساس دژاوو میتواند دروازهای برای ارتباط با بخشهای عمیقتر وجود ما باشد. جایی که خاطرات، احساسات و تجربههای گذشته به شکل نمادین و درونی بازتاب مییابند.
مطالعات روانشناسی و مداخلات معنوی نشان دادهاند که آگاهی از این حسها و پیوند دادن آنها به تجربههای درونی، میتواند به ارتقای خودشناسی و کاهش اضطراب کمک کند. در واقع، آشناپنداری ممکن است فرصتی برای بازنگری در گذشته، آشتی با خاطرات و بازسازی داستان زندگی به شیوهای هماهنگتر با حقیقت درونی خود باشد.
نتیجهگیری نهایی
آشناپنداری، این پدیده پیچیده همچنان در سایه رمز و راز باقی مانده است. اما ترکیب دیدگاههای روانکاوی کلاسیک، نظریههای توسعه فردی، و یافتههای علمی مدرن، تصویری جامعتر از آن ارائه میدهد. از نگاه فروید، دژاوو پژواکی است از خاطرات سرکوب شده که ناخودآگاه تلاش میکند به آگاهی فرد بازگرداند. از نظر ادلر، دژاوو ابزاری روانشناختی برای حفظ تعادل و پیشرفت فرد است. تحقیقات نوین مغزی نیز بر نقش ساختارهای حافظه و پردازشهای ناخودآگاه تاکید دارند و نشان میدهند که این پدیده پیامد تعاملات پیچیده ذهن و محیط است. آشنایی با آشناپنداری نه تنها ما را به درک بهتر فرآیندهای ذهنی نزدیک میکند، بلکه فرصتی است برای کاوش در عمق وجود خود، پیوند میان خاطرات و احساسات و بازشناسی ظرفیتهای نهفته در ذهن و قلب ما.
منابع علمی مورد استفاده در نوشتن مقاله و لینک مطالعه آنها:
- Déjà vu: More than a memory? O’Connor, A. R., Moulin, C. J. (2010). Consciousness and Cognition, 19(2), 553-564.
https://doi.org/10.1016/j.concog.2010.01.002
- Neuropsychology of déjà vu: The hippocampus as a self-referential system
Wild, E., et al. (2014). Frontiers in Psychology, 5, 280.
https://doi.org/10.3389/fpsyg.2014.00280
دیدگاهتان را بنویسید